زمینیها
آسمانی نیستیم!
خاکی هستیم
زمینی
نه
آسمانی نیستیم
گرچه با لطف شما
مدتی دعا خوردیم
ولی
سیر هرگز نشدیم .
سنگ و کلوخ هم
نه سیرمان میکند
و نه دندانهایمان را
یارای آسیاب کردنشان است
کارمان را
ذرههای جانمان را
به دو قرص نان میخرید - نسیه
و نانتان را
به بهای جان میفروشید - نقد
مطابق قانون !
قانون !!!
.
.
جویبارهای کار ما
به هم پیوسته
رودیست
که اقیانوس سودتان را جهانی کردهست
روزنهها که به دیوارهای کورتان باز کردهایم
آسمان آرامشتان را فراخ تر کردهست
خورشید را در خانههاتان رام کردهایم
و ماه را
تا اجاقهاتان گرم
و شبهاتان نورانی ماند
گنجهای مانده از نیاکانمان را طاق زدید
با گاز اشکآور و باتوم
و خون سیاه رگهای سرزمینمان را
جاری کردید
به قلب بحرانزده ی حسابهای بانکیتان
و در ازای این همه
قرصی نان دادید
مشتی وعده
پاکتی تهدید
و در مقابل هر جمله اعتراض
دیواری از میله
فرشی از ناامنی
و ظرفی از تحدید
در مهمان خانههاتان
که رنگ قرمز دیوارهاش
از خون کسانم رنگین است
.
.
آسمانی نیستید !
نه !
زمینی هستید !
کاملا زمینی !
با دعا شکم تان سیر
وراه دورتان نزدیک نمیشود
هراستان باد از فردا
که دل رحمترینمان
با سنگ و کلوخ راهتان را
و با کمترین بها
قدرتتان را به بازی میگیرند
علی یزدانی
